سرم از روشنی رد می شود
کمی سنگین و تب فراگیری می کند تا پائین
گلویم و خش دارگی شروع به سوزش می کند
پلکهایم زیر مژه ها پرانتزی می شود(می افتد)
سرمای زمستان سال گذشته برای برداشتن چیزی که جا گذاشته بود به پائیز حمله می کند
به پشت بر می گردم
و سرم زودرس می شود
آبریزش بینی ام ارتباطی با آلرژی ندارد صرفا به همین راحتی نمی شود هر چیزی را به چیز دیگری نزدیک کرد
ارتباط مجرای دو جداره نیست که در خود داشته باشد
دخول و خروج انگشتهای استخوانی در سوراخهای مرکزی صورتم
آدولت کلد/ استامینوفن/ به دانه
بخور اکالیپتوس/
معجزه ی نسخه در چیزهایی ست که خوانده نمی شود
در قرصهای گوجه ای و پرتغالی
در قرصهای برنج و پیاز موها
عطسه های ته گلویی در سطرهای سپید نسخه پرتاب عفونت های ویروسی را تلقین می کند
که همه انجام می کردند
و سلامتی را برمی گرداندند
به مادرم گفتم: باید برای خاطرروزنامه خوب شویم
مادرم روی لباس شبم خود ادراری کرد
جیغ ته خفه گی سرفه هام با خلط های غلیظ خش دارصدای بالا گرفتن گرفت(چیزی شبیه لالایی)
به پزشک خانوادگی ام کلمه های دراز پرتاب کردم
و تهدید کردم : لطفا وقتی وغ ناله هام پائین کشید بنویس
دکتر با التماس خواست:
خفه خون بگیرم و هرچه زودتر گور خر لعنتی ام را گم کنم
و با خری که زیر خود داشت برگردم
نسخه ی خودم را تهیه کنم
ویتامین ب 1 / بعد از صبحانه
مولتی ویتامین/ به جای عصرانه
ویتامین ای/ بعد از خواب
دارو وسیله هام کاری از پیش نمی برند
سنگینی آبریزشگاه سرم تعادلش را به هم زده
دارد بالامی آوردم
و ضعف عمومی دارم
انگار می کنم در خوردن سرما زیاده روی کرده ام
بیست و چهار/ مهر/ هشتاد و شش


